تبليغاتX
قربونه رفیق بامرام
         خدایا  به هرکه دوست می داری بیاموز    


                                                           که عشق از زندگی کردن بهتراست        

          وبه  هرکه  دوستتر می داری بچشان 
            

                                                         که دوست داشتن ازعشق برتر است.

+ نوشته شده توسط پیمان ولیزاده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 20:53 |
View Full Size Image
+ نوشته شده توسط پیمان ولیزاده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 20:49 |
View Full Size Image
+ نوشته شده توسط پیمان ولیزاده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:40 |
+ نوشته شده توسط پیمان ولیزاده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:42 |

الهی گواهی که  گاهی نگاهی ندارد گناهی

بسوزد دل عاشقی که خامت شود با نگاهی

+ نوشته شده توسط پیمان ولیزاده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 16:32 |
Click for Full Size View

          اینارو نگاه نکن که شلوغ می کنن تو شلوغ نکنیا!!!!!!!!!

+ نوشته شده توسط پیمان ولیزاده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 0:30 |

                        تقدیم با عشق به تمام دوست داران

+ نوشته شده توسط پیمان ولیزاده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت 21:51 |
+ نوشته شده توسط پیمان ولیزاده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت 21:44 |
View Full Size Image
+ نوشته شده توسط پیمان ولیزاده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت 21:28 |
Click for Full Size View
+ نوشته شده توسط پیمان ولیزاده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت 21:21 |
+ نوشته شده توسط پیمان ولیزاده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت 20:8 |
Click for Full Size View
+ نوشته شده توسط پیمان ولیزاده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت 19:53 |

                                                    یه نظر کوچولو بده

+ نوشته شده توسط پیمان ولیزاده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت 19:41 |
Click for Full Size View

 

+ نوشته شده توسط پیمان ولیزاده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت 19:33 |

نگاهم با نگاهت آشنا شد          دلم در دام عشقت مبتلا شد

+ نوشته شده توسط پیمان ولیزاده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 23:29 |

آدمك آخر دنياست بخند
آدمك مرگ همينجاست بخند


آن خــدايي كه بزرگش خوانـدي
به خدا مثل تو تنهاست بخنــــد


دستخطي كه تو را عاشق كرد
شوخي كاغذي ماست بخنــــد


فكـر كـن فكـر تو ارزشـمند اسـت
 فكر كن گريه چه زيباست بخنــــد


صبح فردا به شبت نيست كه نيست
تازه انگار كه فرداست  بخنــــد


راسـتي آن چـه بـه يـادت داديـم
پر زدن نيست كه درجاست بخنــــد


آدمك  نغمه  آغاز نخوان 
به خدا آخردنياست بخنــــد

+ نوشته شده توسط پیمان ولیزاده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 20:0 |

 میشم گفتم: نرو پرپر

 

گفتی: میخوام رهاباشم

 

شدمگفتم: آخه عاشق

 

گفتی:میخوام تنها باشم

 

دلمگفتم:

 

گفتی: بسوز

 

 گفتی: یه عمری بازهنوز

 

گفتم: پس عمرم چی میشه

 

 گفتی: هدر شد شب وروز

 

گفتم: آخه داغون میشم

 

 گفتی: به من خوشمیگذره

 

گفتم: بیا چشمام تویی

 

 گفتی: آخر کیمیخره

 

گفتم: منو جنس میبینی

 

 گفتی: آره بیقیمتی

 

گفتم: یه روز کسی بودم

 

  بی حرمتی با من نکن 

 

گفتم: صدام میمیره باز

 

با درد بسوز بساز : گفتی

 

شدم گفتم : حالا که پیر

 

گفتی: که از تو سیر شدم

 

میکنم گفتم: تمنا

 

 گفتی:میخوام خردت کنم

 

گفتم: بیا بشکنتنو

 

گفتی: فراموش کن منو

+ نوشته شده توسط پیمان ولیزاده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 19:47 |
Click for Full Size View

شیارهای قلبم به دنبال کدامین عشق می گردی؟عشق من در ایینه ای است که هر روز در ان مینگری......چشمان تو قبله عشق من است من به ان مینگرم وزیر سایه بان ابروهایت به خواب میروم.خوابی عمیق به عمق اقیانوس. در مهربانی لبهایت خنده می روید. در خمار چشمانت عشق غنچه ترد لبانت را چشیدم و بوییدم

گل بلورین تو را تا اعماق وجودم
با جمله جاری میشوم احساسم در کالبدی سپید

+ نوشته شده توسط پیمان ولیزاده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 18:53 |
Click for Full Size View

پنج وارونه چه معنا دارد؟
 
خواهر کوچکم از من پرسيد
من به او خنديدم
کمي آزرده و حيرت زده گفت
روي ديوار و درختان ديدم
باز هم خنديدم
گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه
پنج وارونه به مينو ميداد
آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيدبغلش
کردم و بوسيدم و با خود گفتم
بعدها وقتي غم
سقف کوتاه دلت را خم کردبی
گمان مي فهمي پنج وارونه چه معنا دارد

+ نوشته شده توسط پیمان ولیزاده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 18:36 |

باز خواهم گشت

تقدیم به تمام عشاق و دردمندانی که در راه عشق فنا شدن.

دوباره باز خواهم گشت...

نمی دانم چه هنگام٬از کدامین راه...

ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت...

و چشمان تو را با نور خواهم شست...

به دیوار حریم عشق یکبار دگر٬من تکیه خواهم کرد...

رسوم عشق ورزی را دوباره زنده خواهم کرد...

به نام عشق و زیبایی٬دوباره خطبه خواهم خواند...

+ نوشته شده توسط پیمان ولیزاده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 18:15 |

تقديم به تو...

زير باران نشسته ام.بالاي سرم ستاره است و فرشته.باد مي آيد و ياد تو را روي 

گلبرگها مي ريزد.زندگي تند و شتابناک همراه رود کوچکي که روبرويم است،

مي گذرد.عطر گذشته ها پيراهنم را خوشبو کرده است.قسمتي از ديروز،هنوز روي 

سر انگشتانم راه مي رود.خاطرات با تو بودن را دوست دارم.باران مرا ياد اشکهايت 

مي اندازد.ياد لحظه هاي خداحافظي،ياد انتظار ها و ديدارهاي پياپي.ناودان کوچک 

خانه ام از اين همه بارش به شوق مي آيد و آواز سر مي دهد.زندگي مي رود 

وخاطره ها مي مانند.خاطره ها بار سفر مي بندند و ما مي مانيم. ما نيز مي رويم و 

زندگي باز مي آيد.چه زيباست با تو بودن با تو ماندن با تو رفتن.

با تو مي توان بر بال عشق بود

با تو مي توان با زندگي ماند

با تو مي توان به آسمان رفت

با تو مي توان بزرگتر از دريا بود

با تو مي توان سبزتر از جنگل بود

با تو مي توان زلال تر از آب بود

شکي ندارم که نفسهاي تو مي تواند درخت هاي بي روح و خشک باغ قلبم را زنده 

کند.دوست دارم هميشه در باران زندگي کنم تا هيچ وقت ياد تو از ذهن این سبزه زار بیرون نرود

  

      (( اگه بچه با مرامی نظر بده ))                           

+ نوشته شده توسط پیمان ولیزاده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 18:3 |

سلام...

میدونی چقدر می خوامت؟

می خوامت که باشی!

می خوامت که با من باشی!

می خوامت که برای قلبم باشی!

خیلی می خوامت!

خلاصه خیلی دوست دارم و خیلی عاشقتم!

می دونم که خودت هم میدونی که اگه یه روز برای رکورد شکستن تو عشق نفس کم اوردی هنوز کسی هست که شاید رقیب اصلی تو باشه ولی همین که می خواد ازت جلو بزنه و چند متر ازت دور میشه و جلو میزنه! یه دفه یه نگاهی به پشت سرش هم می ندازه...همین که می بینه تویی,نمی میدونم شاید وجدانم میگه اگه بهت کمک نکنم بعدا پیشمون میشم... دستت رو میگیرم و با خودم میبرم! یعنی یه جورایی برای رسیدن به عشق کمکت می کنم که نکنه تو این راه نفس کم بیاری و ببازی.

نمیدونم اگه یک روز همین اتفاق برای من پیش می امد تو چکار می کردی؟

تو این مسابقه اگه می دیدم که تو نفس کم اوردی و من دستت رو نمی گرفتم و بهت کمک نمی کردم و تو مسابقه رکورد شکنی می کردم این رکورد اصلا برام ارزشی نداشت چون باعث شد به خاطر غرورم عزیزترین کسی رو که تو زندگیم داشتم ببازه...

تو این مسابقه دستت رو گرفتم برای این که بدونی هنوز کسی تو عاشقی از تو عاشق تر هم هست،مثل من که بد جوری عاشقت شدم،اون هم از نوع زمینی و پاک و کشنده! که ممکنه اثر این عشق از سم خوردن هم بیشتر باشه!

درسته بعضی ها به خاطر نرسیدن به عشقشون به طریق های متفاوت خود کشی میکنن اما این رو بدونین که خود عشق هم میتونه باعث خودکشی بشه! البته اگه این عشق پاک و زمینی باشه!

 

 

+ نوشته شده توسط پیمان ولیزاده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 17:46 |

 

کــــاش مـیــشـد !!!

کــــاش مـیــشـد دوبـاره بــاشــی      کــنــــار ایـــن تـــن خــــســــتــــه

مــثــه مـــــــرحـــــــم بــــشــــــی      واســــه ایـــن دل شـــــکــســـتــه

کــــاش مـیــشـد دوبــاره باشــــه     اون دوتـا چــشــم  خـیسـه بـسـتـه

کــــاش مـیــشـد دوبـــاره پــیـــدا      اون نــــــگــاه   نـــــاز شـــــیـــدا

کــــاش مـیــشـد دوبـــاره باشــه      اون لــبــــای  ســــرخ بـــســــتـه

کاش میشد دوباره سر بدی فریاد      تا بدونم که هـنـوز، نرفتم از یــاد

کــــاش مـیــشـد دوبـــاره شونت       تــکـیـه گــاه  نــالــه هـــام شـــه

حــضــــــور ســبــز عـــاشــقـــت      ســنــگ صــبــور گریه هـام شــه

کــاش مـیــشـد ؛ امـا نمیشه ، این مرام روزگاره،

رفتنت هـمـیـشـگـی بـود ، دیــگـه برگشتن نـداره

مــونــدن مـــن دیــگــه ایـنـجــا      هــــیــــچ فـــــایــــــده ای نــــداره

مـثـه یـه رویـا ای  کــه ؛ تــوی      هـــــیـــچ ذهــنـــی جـایـی نــــداره

+ نوشته شده توسط پیمان ولیزاده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 16:28 |
Click for Full Size View

           با هم بودیم شاد و خرم                توی دشت آرزوها

 

اما خزون از راه رسید           بادش رو سمت ما دمید

 

همه جا رو آتیش زدو               به سوی قلب ما دوید

 

قلب ما رو آلوده کرد           اون ما ها رو دیودنه کرد

 

آتیش گرفت زندگیمون                از همدیگه جدا شدیم

 

ما تنهای تنها شدیم                    ما اسیر غم ها شدیم

 

حرف همو نفهمیدیم              از همدیگه ما رنجیدیم

 

چرا باید تنها باشیم                  از همدیگه جدا باشیم

 

چرا خزون دیونه شد                زندگیمون پاشیده شد

 

 

+ نوشته شده توسط پیمان ولیزاده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 16:20 |

انتظاری بی پایان

 

غروب پاییز   برگهای ریز ریز   در انتظار یک عزیز

 

سالهاست که نشسته ام

 

   اشــک هـایـــم  جـــاریــســت    ابرها به احــتـرام مــن نمـــی بـــارنــد

 

    آواز غمناک بر زیر لب دارم       قناری ها هم به احترام من نمی خوانند

 

تنها یادگار من از او قاب عکسی از روی زیبای اوست

 

زمزمه های گـوش مــن صـدای پـاک و بــی ریا اوست

 

دل تــا ابـد در انـتــظــــار نـگــاه مـســـتــانــه ی اوست

 

از او شعر مینویسم امــا شــعر ناتوان از وصف اوست

         وقتی که او بار سفر بست

دل عاشق خود را از من کند و به خاک پیوست !

 

آری، تا زنده ام در انتظارم ، انتظاری بی پایان

 

 

 

+ نوشته شده توسط پیمان ولیزاده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 16:14 |
 

                      با تو هستم  بی تو هیچم!

دستم بگير دستم را تو بگير التماس دستم را بپذير

درماني باش پيش از آنكه بميرم

آوازي باش پرواز اگر نهي

همدردي باش همراز اگر نهي

آغازي باش تا پايان نپذيرم

گلداني باش گلزار اگر نهي

دلبندي باش دلدار اگر نهي

سبزينه باش با فصل بد و پيرم

از بوي تو چون پيراهن تو آغشته شد جانم با تن تو

آغوشي باش تا بوي تو بگيرم

لبخندي باش در روز و شب من

درهم شكست از گريه لب من

باراني باش بر اين تشنه كويرم

آهنگي باش در اين خانه بپيچ

 پژواكي باش از بگذشته كه هيچ  آهنگي نيست

در نايي كه اسيرم

 

 

+ نوشته شده توسط پیمان ولیزاده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 16:8 |

این روزا عادت همه        رفتن و دل شکستنه                 درد تمومه عاشقا      پای کسی نشستنه

این روزا مشق بچه ها    یه صفحه آشفتگیه                   گردای رو آینه ها         فقط غم زندگیه

این روزا درد عاشقا        فقط غم ندیدنه                        مشکل بی ستاره ها    یه کم ستاره چیدنه

این روزا کار گلدونا          از شبنمی تر شدنه                  آرزوی شقایقا              یه شب کبوتر شدنه

این روزا آسمونمون        پر از شکسته بالیه                    جای نگاه عاشقت       باز توی خونه خالیه

این روزا کار آدما             دلای پاک و بردنه                     بعدش اونو گرفتن و       به دیگری سپردنه

این روزا کار آدما             تو انتظار گذاشتنه                    ساده ترین بهانشون      از هم خبر نداشتنه

این روزا سهم عاشقا      غصه و بی وفائیه                     جرم تمومشون فقط      لذت آشناییه

این روزا توی هر قفس      یکی دوتا قناریه                      شبا غم قناریه             توخواب خونه جاریه

این روزا چشمای همه     غرق نیاز شبنمه                     رو گونه هر عاشقی      چند قطره بارونه غمه

این روزا عادت گلا           مرگ و بهونه کردنه                   کار چشای آدما            دل رو دیوونه کردنه

جنس دلای آدما            این روزا سخت و سنگیه           فقط توی نقاشیا         دنا قشنگ و رنگیه    تقدیم به تمام عاشقان کلاس سوم ریاضی۲ دبیرستان دکتر بهشتی

+ نوشته شده توسط پیمان ولیزاده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 14:6 |
View Full Size Image

   پسر محبوب طایفه

+ نوشته شده توسط پیمان ولیزاده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 12:52 |
ترا بس منتظر ماندم ،اوتاندی لحظه لر سندن

  بدان من دوستت دارم ،اینان بو یاشلی گوزلردن

  سفر از تو گذر ازتو ،فقط یول گوزلمک مندن

  بدان با یک نگاه تو ،اوچاردی غصه لر مندن

+ نوشته شده توسط پیمان ولیزاده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 12:37 |

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد

ولی  یاران  نمی دانند که من دریایی  از دردم

به ظاهر گرچه می خندم ولی اند سکوتی تلخ می گریم 

+ نوشته شده توسط پیمان ولیزاده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 12:23 |